بهزاد راهنمايي :: شنبه 9/2/1385 ساعت 4:11 عصر
2سال پيش براش نوشتم سلام جواب نداد نوشتـم دلت مياد دل بچه 13 سال را بشکني بعد چند ثانيه جواب داد:
........ از همون موقع مهرش به دلـــم نشست
حدود 2 ماه بودش با هم حرف ميزديم بعد از اول خـــرداد قيبش زد تا اواسط آبان پيداش شد دقيقآ وقتي که خيلي بهش احتياج داشتم
باهام موند هرچي بهش ميگفتم مثل يک خ.... گوش ميداد و بامن هم درد مي شد و بهم احساس آرامش ميداد باهاش درد و دل ميــکردم اون تنها کسي بودکه توي اين 2دنيا حرفامو بهش ميگفتم و باهاش درد و دل ميکردم
حالا از 15 فروردين تا حالا باز نيست و دارم دق ميکنم شايد بياد اما برا من پيغامي نميزارو ميخواد حالا اين وابستگي از هم پاشيده بشه نه 5 سال ديگه
من حالا خيلي بهش احتياج دارم
اين مطلب را نوشتم که بدون به يادش هستم و دوستش دارم
17 همين ماه تولدش است همين جا تولد بهتــرين خ.... توي دنيا را بهش تبريک ميگم و براش ارزوي موفقيت ميکنم
شايد همه شما زهر تلــخ ع.... را چشيده باشيد همتون رفتين جلو باهاش حرف زديد باهاش مدتي بوديد بعد ازش جدا شديد يا باهاش مونديد اما من نه جرات دارم برم جلو نه کسي هست که بهم اميد بده و بهم کمک کنه يک نفر بود که اونم منو تنها گذاشته
دليل اين تنهايي به خاطر نداشتن دوستي که هر وقت ميخوام باهاش حرف بزنم و هرچي ميخوام بهش بگم و کنارم باشه که بتونم سرم را روي شونش بزارم و هرچي ميخوام......
دوست دارم N
کاش تورو نشناخته بودم
کاش بهت نگفته بودم
عاشقم
عاشقتم
کاش من جاي اين عکس بودم 
تنها با يک دوست يک جا که هيچکي نبود سرمو ميزاشتم روي شونش يا در آغوشش من را ميگرفت
من در آغوشش ميگريستم و آرام ميشدم اما افسوس اون دوست را هم ندارم
باباي
حرف دیگران ()