بهزاد راهنمايي :: پنجشنبه 20/7/1385 ساعت 7:43 عصر
همـــــــــاي رحمــــــــــت
علي اي هماي رحمت تو چه آيتي خدا را !
که به ما سوا فکندي همه سايه ي هما را
دل اگر خداشناسي همه در رخ علـــــــــي بين
به علي شناختم من ، به خدا قسم ، خدا را
مگر اي سحاب رحمت تو بباري ارنه دوزخ
به شرار قهر سوزد همه جان ما سوا را
برو اي گداي مسکين در خانه ي علي زن
که نگين پادشاهي دهد از کرم گدارا
به جز از علي که گويد به پسر که قاتل من
چو اسير توست اکنون به اسير کن مدارا ؟
به جز از علي که آرد پسري ابوالعجايب
که علم کند به عالم شهداي کربلا را ؟
چو به دوست عهد بندد ز ميان پاک بازان
چو علي که ميتواند که به سر برد وفا را ؟
نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت
متحيرم چه نامم شه ملک لافتي را ؟
به دو چشم خون فشانم ، هله اي نسيم رحمت
که ز کوي او غباري به من آر توتيا را
به اميد آن که شايد برسد به خاک پايت
چه پيام ها سپردم ، همه سوز دل ، صبا را
چو تويي قضاي گردان ، به دعاي مستمندان
که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را
چه زنم چو ناي هر دم ، ز نواي شوق او دم ؟
که لسان غيب خوش تر بنوازد اين نوارا
زنواي مرغ يا حق بشنو که در دل شب
غم دل به دوست گفتن چه خوش است شهريار را
شهريار
دوستان سلام
اينم يک شعر زيبا از استاد شهريار که مال امام علي است
تسليت مگم
نظر سنجي شرکت کنيد
خوش باشيد
باباي
حرف دیگران ()