بهزاد راهنمايي :: سهشنبه 21/9/1385 ساعت 6:57 عصر
سلام
خدا پاشو بات حرف دارم
خيلي وقت بود يک چندتا چيز تو دلم بود ، اين يکيش ، قبلي يکيش ، بعدي هم يکيش و ...
يکي از روزهاي زندگيم بود
آره درسته يکي از روزهام
روز جمعه ، جمعه ظهر ساعت 2
سوار ماشين شدم با ... رفتيم بريم 30نما
جايي که خيلي دوست دارم
رفتيم اونجا ديديم يک صف بستي از اين جا تا اونجا رفتيم وايساديم اما فهميديم مال سانس بعد است
اومديم خونه
باز بعد يک مدت کلنجـار رفتن باز موقعش فراهم شد که بريم
ديگه اين دفعه بيليط هم بهمون رسيد
رفتيم تو سالن وايساديم تا در را باز کنن بريم تو سالن اصلي
خيلي مشتاق بودم سالن اصلي را ببينم آخه 30نما را تازه باسازي کـرده بودن ...
رفتيم جاي خودمون نشستيم ، اون جلو ها ، دقيقا چند تا رديف عقب تر و چندتا صندلي اين طرف تر از روزي که رفته بوديم فيلم خوابگاه دختران اما اون موقع باز هم 3 نفر بوديم اما 3 تا پسر 2 تا 13.5 و يک 11 سال ...
باز نشستيم تا تبليغ ها تموم بشه
فيلم شروع شد
اولش يک دختر با صدايي زيبا صحبت ميکند بعد ميره روي تيتراژ ابتدايي ...
روي پرده بزرگ سينما داره دختري را نشون ميده که باردار است و زندگي خوبي با شوهرش داره تا به سرشون ميزنه برن ببينن بچه دختر است يا پسر ؟ ...
مرده و زن دارن ميگن وقتي ( زن ) شيميايي شد يک هفته بعدش خوب شد ...
مرده ميخوان بچه را صدق کند اما زن اجازه نميدهد ...
بچه به دنيا مياد ، بچه اي با معلوليت جسماني ... بچه اي که ...
مادر و مادربزرگ تمام زندگيشون اين بچس ...
مادر جايي کار ميکنه که جاي بچه هاي معلول است که پدر و مادرشون ولشون کـردن اما بچه جز اون ها نيست چون توي خونه تنها نباشه با مادر به اينجا مياد ...
بچه هاي معلول را نشون ميده و در عين ناباوري مــردم ميخندند ...
واي عجب آهنگ قشنگي ، عجب صداهاي قشنگي ، يکي داره مينوشون داد ميزنه که صدا نمياد بلند تر ... يک دفعه صداي ساز بچه آروم ميشه ... مادر سر بر ميگردونه و ميبينه بچه داره گريه ميکنه ... تا مياد بپرس چي شده ميبينه ماسک که بر روي صورت بچه بوده بر داشته شده و از دهن بچه خون بالا مياد ...
علايم شيمايي مادر برگشته ... داره از پله ها ميره بالا بره پيش يک نفر که دارو ميفروشه اما به صورت غير مجاز ... توي پاساژ حالش بد ميشه ، دارو ها از دستش ميوفته يکيش چرخ ميره و ديگري در برخورد با زمين شکسته ميشوند ...
در خونه باز ميشه ، مادر را نشان ميده که صورت ها تاول زدند و بچه سريع بالاي سر مادر حاظر ميشه ، بچه هم بهتر از مامان نيست ، دارن با هم چونه ميزنن که کي يک دارو را استفاده کنه که ...
حالا ديگه آخرش است ، ديگه مادر که سر گروه آواز معلولين است نيست اما بچه است ...
آره متن بالا از فيلمي بود که بايد آدم 100000 بار ببينه و خدارا شکر کند که تنش سالم است
آره متن بالا خلاصه فيلم ميم مثل مادر است ...
آره توي اين فيلم داريم بچه هايي را ميبينيم که معلول هستن پدر و مادرشون ولشون کردند اما يکي هم پيدا ميشه جلوي بچه اي که معلول است وايسه و بزرگش کنه
اما آخه خداي من اينم شد امتحان انسانها ؟
خدا پاشو بات حرف دارم
خدا براي چي اين بچه ها را خلق ميکني ؟
خدا تو که به اندازه کافي براي من وقت نداري اما اين يکي رو به عنوان کافرترين بندت بخون
داري ميخوني ؟
بچه مظلوم چه گناهي داري ؟ که براي بدي پدر و مادرش بايد مجازات بشه تازه با اين فجيهي که همه بهش بخندند ؟
خدا بسه ديگه
خدا سعي کن توي کارات يک وقت خالي بزار يک بار ديگه اين فيلم را ببين
ببين اين بچه ها حقشون است ؟؟؟
حرف دیگران ()