بهزاد راهنمايي :: پنجشنبه 28/10/1385 ساعت 8:9 عصر
بوي سيب بوي سيب حرم حبيب و کربو بلا ...
روز عاشورا يک صفحه قرآن ميارن 100000 تا آدم از کل اصفهان و اطرافش و ... ميان ببيننش
.. 2 تا پليس هم وايسادن با تفنگ ميپانش .. بهش ميگن قرآن اما قرآن نيست که يک برگ کاغذ است که ميگن دست نوشته علي ابن ابي طالب ( شير خدا ) است .. بالاخره تبرک داره ديگه .. شايد نديده باشي .. اينطوري نيست که بتوني نگاش کني که .. توي يک قفس پشت شيشه و پشتش بسته و بعدش جا داره براي صدقه دادن .. تا 2سال پيش قدم نميرسيد بابام بلندم ميکرد دستم را ميزدم و يک بوسه ميزدم
و از زيرش رد ميشدم و بعد منتظر ميموندم .. بعد تو راه برگشت غذا ميگرفتيم .. غدايي نظري .. غذاش را قسمتي از برنجش . گوشتش و ... را ما ميديم که ماهم سهيم باشيم
هميشه ساعت 10 از اينجا (اصفهان )راه ميوفتاديم هميشه هم با عمم ساعت را يکي
ميکرديم و راه ميوفتاديم .. اونجا که اين دست نوشته ( قرآن ) است توي يک ده است به نام سعيدباد حدود 50 دقيقه راه است اما در آن روز شايد 1:30 هم بشه .. آخه جاده خيلي شلوغ است .. بعد از زيارت ميريم تو کلبه حقير ( ويلا
) عشق و حال
تا 3 سال پيش هميشه ميرفتم دسته امام حسين اما حالا نميرم .. چون اعتقادم را از دست دادم .. و فقط به احترام محرم آهنگهاي آروم گوش ميدم
اون گنده ها هم که از محرم و حسين حرف ميزنن ... است .. محرم که تموم شد اونام يادشون ميره تا سال ديگه
براتون آرزوي موفقت ميکنم
باباي
حرف دیگران ()