• وبلاگ : خدا، يه كاري كن ...
  • يادداشت : آرام آرامي ... بي درد ...
  • نظرات : 0 خصوصي ، 8 عمومي
  • چراغ جادو

    نام:
    ايميل:
    سايت:
       
    متن پيام :
    حداکثر 2000 حرف
    كد امنيتي:
      
      
     

    سلام بهزاد جان

    خو بي؟

    چه زود ميگذره

    چه زود چهلم شد...

    شاد باشي هميشه

    فعلا

    پاسخ

    سلام بر سالار ما !!! ... ممنون که اومدي ... شاد باشي .. باباي

    سلام. خير ايشالله ... مبارك باشه... از بس كه در و ديوار رو داااااغون ميكني .. هي بنده خداها مجبور ميشن خراب كاريهاي تو رو درستش كنن.. كمتر اين ديوارارو بجوووووو و روش نقاشي كن... بابا يه دفتر نقاشي 500 تومن كه بيشتر نيست... ... درمورد مادربزرگتم بازم از خدا ميخوام هرچي سريعتر سرحال و روپا بشه و تو و همه ي فاميلاتون كنارش جمع بشيد (آبجياتم باشن - همونطوري كه تو دوس داري)

    پاسخ

    سلام ، تا چشم شما دراد به خيري گذشت !! ... انقدر متوجه نميشي همش از دوري شماس که ديوار ها را ميجويم از اون طرفم عکس تو نکبتي ( بوزي خودمون ) را ميکشم روش ... تو برو يه دفتر بخر که هي نيايي اينترنت چرت و پرت بنويسي .. تو همون بنويس بعد ببر پيش مديرتون بهت بيست بده !!!! ... برا مادربزرگم واقعا ممنون ... شمام اين آبجي مارا ياد گرفتي هي دست بزا رو نقطه ضعف ما ...

    مي‌دانم

    حالا سالهاست که ديگر هيچ نامه‌اي به مقصد نمي‌رسد
    حالا بعد از آن همه سال، آن همه دوري
    آن همه صبوري
    من ديدم از همان سرِ‌ صبحِ آسوده

    هي بوي بال کبوتر و
    نايِ تازه‌ي نعناي نورسيده مي‌آيد
    پس بگو قرار بود که تو بيايي و ... من نمي‌دانستم!
    دردت به جانِ بي‌قرارِ پُر گريه‌ام
    پس اين همه سال و ماهِ ساکتِ من کجا بودي؟
    حالا که آمدي
    حرفِ ما بسيار،
    وقتِ ما اندک،
    آسمان هم که باراني‌ست ...!
    به خدا وقت صحبت از رفتنِ دوباره و
    دوري از ديدگانِ دريا نيست!
    سربه‌سرم مي‌گذاري ... ها؟
    مي‌دانم که مي‌ماني
    پس لااقل باران را بهانه کُن
    دارد باران مي‌آيد.
    مگر مي‌شود نيامده باز
    به جانبِ آن همه بي‌نشانيِ دريا برگردي؟
    پس تکليف طاقت اين همه علاقه چه مي‌شود؟!
    تو که تا ساعت اين صحبتِ ناتمام
    تمامم نمي‌کني، ها!؟
    باشد، گريه نمي‌کنم
    گاهي اوقات هر کسي حتي
    از احتمالِ شوقي شبيهِ همين حالاي من هم به گريه مي‌افتد.
    چه عيبي دارد!
    اصلا چه فرقي دارد
    هنوز باد مي‌آيد،‌ باران مي‌آيد
    هنوز هم مي‌دانم هيچ نامه‌اي به مقصد نمي‌رسد
    حالا کم نيستند، اهلِ هواي علاقه و احتمال
    که فرقِ ميان فاصله را تا گفتگوي گريه مي‌فهمند
    فقط وقتشان اندک و حرفشان بسيار و
    آسمان هم که باراني‌ست ...!

    ----------------------------------------------

    جاي خسرو شكيبايي توو سينماي ايران خيييييييييييييييلي خاليه زين پس..........كسي جاشو نميگيره ديگه....دوست داشتني بود خييييييييييييييلي زياد و البته هست....روحش شاد.

    پاسخ

    شعر زيبايي بود ...

    سلام...

    اگه حال مادر بزرگت خوب نيست البته از کامنتاي ماني فهميدم...از صميم قلب آرزو مي کنم زودتر سلامتيشونو بدست بيارن.

    ----------------------

    در ضمن خسرو شكيبايي با خانم يزدانيان فكر مي كنم توو خواهران غريب بازي كردن آقا ماني....البته فكر مي كنم....خانم يزدانيان مادر بزرگته؟

    خيييييييييييييييييييييلي براي سلامتيشون دعا ميكنم...

    پاسخ

    پست قبل را برا کي نوشتم ؟!!! ... تو خواهران غريب بازي کردن ، باقيش را نميدانم !!!!

    سلام
    خدا روح خسرو شكيبايي رو شاد كنه

    اين هم آخرين عكس مروحوم شكيبايي

    پاسخ

    مرسي ...

    سلام

    با اين رفتن ها

    يه نگاهي به خودمون بندازيم

    و به اين فكر كنيم

    كه يه روزي ما هم ميريم

    پاسخ

    همه رفنتنين ... تا هستيم باشيم !
    راستي همين مادر بزرگ مادريت رو توي پست قبلي نوشته بودي ديگه درسته؟ يعني خانم پوردخت يزدانيان رو ديگه.. گاف ندادم؟

    اميدوارم خدا زودتر سلامتي مادربزرگت رو بهش برگردونه
    روح خسرو شكيبايي هم شاد بشه

    راسي بهزاد، من اصلا يادم نمياد توي كدوم فيلم خسرو شكيبايي و بي بي با هم بودن؟ داستانهاي مجيد؟
    از صميم قلب اميدوارم مادربزرگت دوباره سلامتي سابق رو به دست بياره و بازم كارهاي قشنگش رو ببينيم.